...و...
امروزدرست...یکساله و...ده ماهه و...دوروزه که ...من...مرده ام !
پس من کجام؟!(یک اتاق خلوت که هیچ چیزتوش نیست...)فقط یه پنجره داره ویه در...اتاق نور گیریه...
روی یک میز نشستم وهمون تی شرت سفیده استین بلندم تنمه...ا...اینجا هم سراستیناش یکم پاره ست...چه جالب !...(خوشم میاد!) چی شده این مدت؟!!!یادم نمیاد...باید به یاد بیارم ! یعنی دلم می خواد که به یاد بیارم...وقتی که میمیری کار دیگه ا ی نداری...
بجز بیاد اوردن...پاهامو همینطور که روی میز نشستم تکون میدم...چقدردلم برای یه سیگار تنگ شده...به عنوان یه ارزو یه اخرین ارزو...صب کن! صب کن!یه چیزهایی یادم میاد...! از اون روز هایی که زنده بودم !! یعنی از روزهای اخری که زنده بودم !
هوای تهران بهاری بود... یعنی اصلا روزهای اخر سال بود ..اره اره .. یک کیف پول خریده بودم که خیلی ازش خوشم میومد ...
شهر کتاب نیاوران ویترینشو عوض کرده بود.یک...یک کاکتوس هم از اونجا خریده بودم برای سفره هفت سین (اخه کی تو سفره هفت سینش کاکتوس می ذاره؟!) خوب اون که سفره هفت سین نبود...یعنی بود ولی فقط یک کاکتوس وسطش بود !!!
نه!هیچ شباهتی به روزهای اخر یک مرگ تراژیک نداره!ولی کی میدونه روزهای اخر زندگیش کی یه تا بتونه با یه تدبیراونو حسابی تراژیک کنه؟! خندم می گیره...(می خندم!) بیرون هوا افتابیه ولی هیچی معلوم نیست...چقدر دلم یه سیگار می خواد...
به حرکت پاهام خیره می شم...اخه پا هام به زمین نمی رسن...چی؟! پاهام به زمین نمی رسن؟!! پا هام؟! اره اره !!!من پا هامو تکون میدادم و اونا به زمین نمی رسیدند...درست توی ا ب !!!!!!!(همه تنم مور مور میشه !)
یادم اوووووومد ...من غرق شدم-غرق شدم (بازم تنم مورمور میشه) چرا توتمام این مدت به فکرم نرسید؟ ...چقدر فکر کردم......
هه ! من غرق شدم ! به همه چیز فکر کرده بودم غیر از غرق شدن...به اچ ای وی بیش از همه...
یه دوره فکر می کردم با یه لندوور سبز رنگ که رانندش عینکی بود تصادف کردم...نه ! خره ...تو غرق شدی ! ولی کجا ؟
من کجا غرق شدم که سر انگشتام هنوز بوی سیگار می ده ؟!!!
کجا ؟ کجا؟! کجا؟!
پس من کجام؟!(یک اتاق خلوت که هیچ چیزتوش نیست...)فقط یه پنجره داره ویه در...اتاق نور گیریه...
روی یک میز نشستم وهمون تی شرت سفیده استین بلندم تنمه...ا...اینجا هم سراستیناش یکم پاره ست...چه جالب !...(خوشم میاد!) چی شده این مدت؟!!!یادم نمیاد...باید به یاد بیارم ! یعنی دلم می خواد که به یاد بیارم...وقتی که میمیری کار دیگه ا ی نداری...
بجز بیاد اوردن...پاهامو همینطور که روی میز نشستم تکون میدم...چقدردلم برای یه سیگار تنگ شده...به عنوان یه ارزو یه اخرین ارزو...صب کن! صب کن!یه چیزهایی یادم میاد...! از اون روز هایی که زنده بودم !! یعنی از روزهای اخری که زنده بودم !
هوای تهران بهاری بود... یعنی اصلا روزهای اخر سال بود ..اره اره .. یک کیف پول خریده بودم که خیلی ازش خوشم میومد ...
شهر کتاب نیاوران ویترینشو عوض کرده بود.یک...یک کاکتوس هم از اونجا خریده بودم برای سفره هفت سین (اخه کی تو سفره هفت سینش کاکتوس می ذاره؟!) خوب اون که سفره هفت سین نبود...یعنی بود ولی فقط یک کاکتوس وسطش بود !!!
نه!هیچ شباهتی به روزهای اخر یک مرگ تراژیک نداره!ولی کی میدونه روزهای اخر زندگیش کی یه تا بتونه با یه تدبیراونو حسابی تراژیک کنه؟! خندم می گیره...(می خندم!) بیرون هوا افتابیه ولی هیچی معلوم نیست...چقدر دلم یه سیگار می خواد...
به حرکت پاهام خیره می شم...اخه پا هام به زمین نمی رسن...چی؟! پاهام به زمین نمی رسن؟!! پا هام؟! اره اره !!!من پا هامو تکون میدادم و اونا به زمین نمی رسیدند...درست توی ا ب !!!!!!!(همه تنم مور مور میشه !)
یادم اوووووومد ...من غرق شدم-غرق شدم (بازم تنم مورمور میشه) چرا توتمام این مدت به فکرم نرسید؟ ...چقدر فکر کردم......
هه ! من غرق شدم ! به همه چیز فکر کرده بودم غیر از غرق شدن...به اچ ای وی بیش از همه...
یه دوره فکر می کردم با یه لندوور سبز رنگ که رانندش عینکی بود تصادف کردم...نه ! خره ...تو غرق شدی ! ولی کجا ؟
من کجا غرق شدم که سر انگشتام هنوز بوی سیگار می ده ؟!!!
کجا ؟ کجا؟! کجا؟!

1 Comments:
rooze marge adam, mitune modatha ghabl etefagh oftade bashe...vali lahzeye marg hich vaght dorost too zehne adam sabt nemishe, lahzeye ghatie ghargh shodan...va gaahi yek saalo 10 maaho 2 rooz tool mikeshe ta adam be sathe aab berese, va noore khorshid tak take sellulhaye maghzesho por kone, ta inke moor moor shodane tanesh oono yade sakhtie kaktoosi mindaze ke yek rooze bahari, kharide...bahari ke ba hich sofreye 7 sini aghaz nashod...va cheghad adam dir yadesh miad, khakestare eshghi ke oono too darya ham suzund !! vali hanuz boosho mitune hess kone..ba hamoon angoshtaiy ke oon eshgho saakht va ya pass zad !
movafagh bashi farhad jan
dar entezare neveshtehaye jadidet hastam ;) akhe dele manam daryaiye!
ارسال یک نظر
<< Home